همیشه هم واسش پسته و بادوم و نخود و خرما و ... میذارم .
و اما روز 5 شنبه هم چاشتشون کیک یا بیسکوییته که من دیروز برای هومنی بیسکوییت گذاشته بودم .مریم جون میگفت من نمیذارم که بچه ها از چاشت همدیگه استفاده کنن چون این یه عادت میشه و ممکنه که اصلا مامان بچه ها موافق این قضیه نباشن و به دلیل حساسیت به بعضی مواد غذایی و غیره این موضوع رو خیلی جدی میگیرم .
اما یکی از بچه های کلاس که هومنی خیلی هم دوستش داره دیروز هیچ چاشتی همراهش نبوده و مدام موقع چاشت خوردن بچه های دیگه میگفته که مریم جون من گرسنمه و بعضی از بچه ها هم مسخرش میکردن (متاسفانه !!!! من نمیدونم چطور بعضی بچه ها از این سن این اخلاق بد رو دارن . واقعا برام عجیبه !!!!)
مریم جون میگفت : من نامحسوس حواسم به همه بچه ها بود که یهو هومنی یواشکی 2 تا بیسکوییت به دوستش که چاشت نداشت داد و بهش گفت زود بخور . میگفت با وجود اینکه متوجه این موضوع شدم اما هیچی به روشون نیاوردم . خلاصه که عشق مامان به داد مریم جون و دوست نازنینش رسیده .
عاشقتم پسرم که با سن کمت دل مهربون و وسیعی داری .
برچسب: پرهام پسر مهربون مامان و بابا,
نویسنده: بردیا محمدی